تبليغاتX
ارمائیل

دوران سرخوشی

 

شاید احساس کنید که الان جوگیر شدم که بعد از مدت ها پست نگذاشتن به این سرعت دارم وبلاگ را آپ می

 

کنم .راستش را بخواهید من هم با شما موافقم ولی تصمیم گرفتم سعی کنم به سرعت این کار را بکنم چون در

 

دورانی که در دانشگاه درس می خواندم همیشه به دورانی که الان در ان قرار دارم به صورت یک رویا می

 

نگریستم .منظورم از این دوران ، زمانی است که درس هایم تمام شده باشد وکاری نداشته باشم جز اینکه روی

 

یک مسئله کار کنم .خوشبختانه این یکی از معدود دفعاتی است که رویا هایم حتی بهتر از آنچه تصور می کردم

 

تحقق پیدا کرده است در واقع الان دقیقا به شغل شریف research مشغولم .خرجم را هم از راه تدریس دروس

 

مختلف به افراد مختلف میگذرانم . در واقع الان درصد زیادی از زندگی ام به کار آکادمیک وابسته است.به

 

نظرم این خیلی عالی است.

 

جا دارد در اینجا دین خودم را به چند نفراز دوستان  که در مسایل این دو سال اخیر زندگی ام تاثیر مهمی داشته

 

اند را ادا کنم. همینجا بگویم که واقعا مدیون آنها هستم.

 

1-حنیف عزیز : حنیف جان واقعا در این دوساله زحمت زیادی را برای من تحمل کرد مطمئنا سرو کله زدن با

 

یک آدم از خود راضی برای هیچ کسی خوشایند نیست ولی حنیف نه تنها من  را تحمل کرد بلکه خیلی چیزها را

 

از او آموختم .یاد گرفتم که تلاش کنم در عین این که از آسمان و زمین روی سرت سنگ می بارد .از او یاد

 

گرفتم که مسایل را باید با جزییات دید. از او یاد گرفتم که باید مسئولیت زیادی برای خود قائل بود.حنیف تا ابد

 

برادر من خواهد بود

 

2- علی وفقی : علی عزیز که به همه ما بزرگ شدن و بودن را آموخت . از او پرواز را یاد گرفتم .پرواز از

 

بی خیالی به دنیای دغدغه ، پرواز ممتحن به اوین .... (:

 

3-دکتر شجاع : شاید به طور مستقیم چیزی به ما نیاموخته باشد ولی حضورش در دانشکده را نعمتی بزرگ

 

می دانم به نظرم دکتر یک نمونه کامل عضو هیئت علمی است .این که دغدغه ای جز research  در زندگی اش

 

ندارد واقعا جالب و استثنایی است و همین است که باعث می شود آدم آزادی و ابتکار عمل زیادی در کار

 

آکادمیک با دکتر داشته باشد.

 

4-مورد چهارم را اسم نمی برم ولی همین را بگویم که هیجان انگیزترین و پربار ترین خاطراتم متعلق به

 

ماجرایی است که او بی آنکه خود بداند بازیگر نقش اول آن بود.ای کاش که این نمایش تا ابد ادامه پیدا می کرد

 

ولی  هیهات من الذله

 

پ.ن: خیلی های دیگر هم هستند که نامی از آنها نبردم ولی خود می دانند که خیلی دوستشان دارم .چند نفر(علی

 

ومحمود و هانی) از دوستان هم راهی دیار غربت هستند برای همه شان از خدا صبر و موفقیت آرزو می کنم.

 

 

بچه ها از همتون متشکرم  

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 23:47 توسط علی |

 

سلامی دوباره

 

در این چند وقته که آپ نمی کردم اتفاقات زیادی افتاده ولی ان چیزی که اخیرا ذهنم را به خود مشغول

 کرده این است که چرا ما (منظورم خودم و دوست هایم وافرادی نظیر ما است) چرا اینقدر ظلم پذیر

هستیم ؟ چرا به جای اینکه به وجود ظلم های آشکاری که به مامیشود اعتراض کنیم همه اش در پی

 این هستیم که یک جوری فرار کنیم و معمولا هم به توجیه ان کسانی می پردازیم که به ما ظلم می

کنند مثلا اخیرا اقای وفقی که از دوستان هم دانشکده ای ما هستند ۴ هفته بازداشت بودند .به جرم

 اینکه روز ۱۸ تیر جلوی دانشگاه امیرکبیر تجمع ۶ نفره برگزار کرده بودند .من در مدت بازداشت ایشان با

خیلی ها صحبت کردم .اکثر قریب به اتفاق انها حتی بچه های انجمن اسلامی به آقای وفقی انتقاد

 داشتند که چرا ساعت ۷ صبح ۶ نفره رفتند جلوی امیرکبیر ؟ خب معلوم است که می گیرندشان.!!!!!

و هیچ کس هم نمی پرسید که اخر این ها که کار غیرقانونی نکرده بودند وکسی حق دستگیری انها را

نداشته است . حالا وای به روزی که مثلا شما به یک مجلس ختم ۱۵ دقیقه دیر بروید یا در عروسی

کسی از بستگان درجه N از قلم بیفتد.از زمین و آسمان بیانیه و اظهار نظر است که می بارد که چرا این

طور شدو چرا آن طور شد. این حضرات که خود را محق به اظهار نظر در همه این امور نیمه خصوصی می

دانند به مسایل مهم وعمومی  حتی فکرهم نمی کنند . . . .

فکر کنم این حدیث امام علی در کتاب عرب ۳ بود که:

چهار چیز نشانه انحطاط است

۱-اهمیت دادن به مسایل غیر مهم(فروع)

۲-تضییع اصول

۳-ارج نهادن به انسان های دون

۴-مهجور ماندن افراد وارسته

حالا شما بگویید آیا ما منحط نیستیم؟؟؟؟

 پ.ن.

بعد از مدتی سکون حالا  که دوباره می خواهم شروع کنم به پست گذاشتن در وبلاگ ترجیح می دهم به

بیان انتقادات ودغدغه های خودم در مورد مسایل روزمره ای بپردازم که به نظرم نشانه هایی از معضلات

بزرگ تاریخی ماست.

  

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 15:27 توسط علی |